خط داستانی
روبرن الیس و دخترش، بل، در شرایط مالی سختی به سر میبرند. تحت فشار بدهیها و طلبکاران مداوم، پیرمرد تنها یک راه برای برآورده کردن تعهداتش پیدا میکند و آن هم رهن کردن مزرعه است. بل سعی میکند او را دلداری دهد، اما موافقت میکند که باید پول قرض بگیرند. الیس به شهر میرود و از یک وامدهنده برای مبلغی کافی برای پرداخت بدهیهایش درخواست میکند. واکر، نماینده وام، موافقت میکند که به مزرعه برود و آن را بررسی کند، اما پس از دیدن ساختمانهای خراب و مجموعه ناچیز مبلمان خانگی، سرش را تکان میدهد و میگوید این مکان حتی یک سنت هم نمیارزد.