خط داستانی
یک کشاورز تمام عمرش را پسانداز کرده تا هزینه عروسی دخترش را پرداخت کند، اما وقتی برادرش از کارش در سکوهای نفتی اخراج میشود، عروسی باید به تعویق بیفتد و پول به نیاز فوریتری اختصاص یابد. اکنون کشاورز خود بیخانمان شده و مجبور است خانهاش را بفروشد تا بدهیهایش را پرداخت کند. در همین حال، مردی از سندیکای نفتی نفتی در زمین کشاورز پیدا میکند. سندیکا به سرعت تلاش میکند تا مزرعه را قبل از اینکه کشاورز متوجه شود چه چیزی را میفروشد، بخرد.