خط داستانی
والی و دختر عاشق یکدیگر هستند. دلال ثروتمند به دختر طمع میورزد، اما رد میشود. دلال به پدر خداحافظی میکند درست در زمانی که او تلگرافی دریافت میکند که به او میگوید در حاشیهها مبلغ زیادی کم دارد. دلال این را میخواند و به پدر میگوید که اگر اجازه دهد دخترش را بگیرد، به او کمک خواهد کرد. پدر برخلاف میل خود موافقت میکند. دختر برای نجات آبروی پدرش به فداکاری تن میدهد. پول پیروز میشود و دلال و دختر ازدواج میکنند، اما با گذشت زمان، او به طرز شرمآوری به او بدرفتاری میکند.