خط داستانی
به دلیل یک دشمنی خانوادگی، عشق بابی اسکران به ماری استرچ به نظر ناامیدکننده میرسد، به ویژه پس از اینکه جوان با یک چوب حصار که توسط دست قوی پدر استرچ به او زده میشود، تنبیه میشود. چند روز بعد، خانم استرچ یک سخنرانی مقدماتی درباره ولگردها و چگونگی نجات آنها میدهد. او اعلام میکند که موضوع در خانهاش در پنجشنبه آینده ادامه خواهد یافت. ماری یک ایده شگفتانگیز به ذهنش میرسد و آن را به بابی میگوید. پنجشنبه فرا میرسد و بیست یا بیشتر زن به سخنرانی خانم استرچ درباره ولگردها گوش میدهند، وقتی که "هنگری هنک"، یک ولگرد خشن و پارهپاره، در درب آشپزخانه برای دریافت "کمک" درخواست میکند.