خط داستانی
به خاطر جان رادون، یک مرد بازیگوش، استلا دین، دختر ساده روستایی، برای پنهان کردن شرم خود به شهر فرار میکند. او زندگی ناپسندی را آغاز میکند و در نهایت به عنوان یک کورتسان معروف به بلک نایتینگل ثروت زیادی به دست میآورد. یک روز او با میلتون تیلور، هنرمندی از زادگاهش که او را زمانی که معصوم بود میشناخت، ملاقات میکند و از او میخواهد که به عنوان مدل مادونا برایش بایستد. استلا موافقت میکند و از این تجربه احساس پاکی میکند، اما وقتی میلتون به شهرت استلا پی میبرد، شروع به نوشیدن میکند و او را ترک میکند. استلا با پشیمانی، عمارتش را به پناهگاهی برای یتیمان تبدیل میکند و به زادگاهش پلزنتویل بازمیگردد و با میلتون آشتی میکند.