خط داستانی
نورا در یک تولید مسافرتی درجه سه از "کابین آقای تام" به عنوان "لیتل ایوا" بازی میکند، اما این کار برای او کافی نیست تا یک وعده غذایی کامل داشته باشد. اوضاع بدتر میشود زمانی که شریفی با حکم توقیف به صحنه میآید و کارنامهاش به پایان میرسد. نورا سوار یک قطار باری میشود، اما از ترس یک ولگرد میپرد و به طور تصادفی به شهر واتلویل میافتد. پس از دستگیری به عنوان یک شخصیت مشکوک، او توسط مافوربز مهربان به فرزندی پذیرفته میشود. پسر او، جیمز، در بانک محلی کار میکند. دو تبهکار به نامهای "پاگ" هنسسی و "سوپ" مککول، جیمز را به یک بازی پوکر میکشانند و او مجبور میشود 300 دلار از بانک بدزدد. نورا به عنوان یک کارشناس باز کردن گاوصندوق به تبهکاران کمک میکند، اما وقتی گاوصندوق را باز میکند، زنگ خطر را به صدا درمیآورد و تبهکاران دستگیر میشوند. جیمز که درسش را آموخته، از نورا خواستگاری میکند و او دیگر هرگز مجبور به گرسنگی نمیشود.