خط داستانی
فرزندان یک رمان نویس به نام نیکلاس به تب قرمز مبتلا میشوند. همسرش، آن، در خانه میماند تا از آنها مراقبت کند، اما خانه توسط مقامات قرنطینه میشود و نیکلاس، که اجازه ورود به خانه را ندارد، تا زمانی که قرنطینه برداشته شود، در شهری اتاقی اجاره میکند. او که احساس تنهایی میکند، به تصویرگرش، اسمی، جذب میشود. آنها رابطهای آغاز میکنند، اما به زودی نیکلاس متوجه میشود که سلیقههای گرانقیمت اسمی او را به ورشکستگی میکشاند. همسرش از این رابطه مطلع میشود و نقشهای میکشد تا به شوهرش درس بدهد و همزمان معشوقهاش را از صحنه خارج کند.