خط داستانی
نوح وِیل، در تلاش برای کامل کردن اختراعی، سعی میکند دو یتیم به نامهای ریپ و پچ و خود را با فروش کتابها تأمین کند و دختری به نام اسکالوپس که گاهی برایشان غذا میآورد، به او کمک میکند. او از فِی، یک خویشاوند ثروتمند، درخواست کمک در بازاریابی اختراعیاش میکند و توجه دختر زیبا وِی را جلب میکند. استرت، شریک فِی، مدل اختراع را میدزدد اما وقتی متوجه میشود که بیارزش است، آن را برمیگرداند. جانی اسمیت، منشی فِی، وقتی به دختر رئیسش پیشنهاد ازدواج میدهد، اخراج میشود؛ و در بازدید از اتاق زیر شیروانی وِیل، با اپیگرامهایش تسلی مییابد. جانی آنها را به یک سردبیر روزنامه میبرد و آنها به قدری موفق میشوند که هم اسمیت و هم وِیل استخدام میشوند. وِیل تصمیم میگیرد اختراع را رها کند و نویسنده شود و جانی با خانم فِی ازدواج میکند، با وجود مخالفت پدرش.