خط داستانی
خوان پسر یک بیوه فقیر در سویا است. برخلاف خواستههای مادرش، او به دنبال حرفهای به عنوان تورئادور میرود. او به سرعت به شهرت ملی دست مییابد و عشق دوران کودکیاش، کارمن، را به همسری میگیرد. او با دختر مارکیز، دونیا سول، آشنا میشود و خود را در موقعیت awkwardی مییابد که عاشق دو زن است، که این موضوع ثبات خانوادهاش و موقعیتش در جامعه را تهدید میکند. او در نهایت در دیدار تصادفی با دزد بدنام، پلومیتاس، شباهتهای جالبی در زندگیاش پیدا میکند.