خط داستانی
داروساز خیریهدوست، دانیل ابوت، گاهی اوقات از ثروتمندان دزدی میکند تا به فقرا کمک کند و به دادگاه با سرپرست جوانش، جیمی نولان، میرود. در دادگاه، دانیل با خانم وارن آشنا میشود که به خاطر ناتوانی در مراقبت از یک نوزاد، به خودکشی ناموفق متهم شده است. دانیل مادر و دختر را تحت حمایت خود میگیرد و با افتخار شاهد رشد دختر، هلن، و سرپرستش، جیمی، به نوجوانی لطیف میشود. سیلوستر دوان، مالک یک ساختمان، به هلن علاقهمند میشود و دانیل نقشهای برای دزدی از او میکشد. جیمی با شوک از این نقشهها مطلع میشود و به آپارتمان دوان میرود تا از دزدی جلوگیری کند. جیمی جواهرات را برای جلوگیری از پدرش برمیدارد، اما با آنها در دستگیر میشود و به زندان میافتد.