خط داستانی
زمانی که محصول پنبهاش سوزانده میشود، باربارا پلهم، یک دختر زیبا از جنوب، به نیویورک میآید تا به عنوان طراح مد کار پیدا کند و در خانه خانم کِمپ، زنی که در قطار شمالی با او آشنا شده، اقامت میکند. در خانه خانم کِمپ، باربارا با پیتر هفنر، یک کارگزار بورس ثروتمند، روبرو میشود و از او میفهمد که در یک خانه فساد اقامت دارد. یک یورش پلیس صورت میگیرد، اما باربارا از دستگیری فرار میکند و به خانه برمیگردد. پسر هفنر، نیل، به جنوب میرود تا ملکی از خانوادهاش را بررسی کند و در آنجا با باربارا آشنا میشود و عاشق او میشود. آنها تصمیم میگیرند ازدواج کنند و او او را به نیویورک همراهی میکند، جایی که برای بار دوم با هفنر بزرگ ملاقات میکند. او او را به عنوان یک فاحشه محکوم میکند، اما باربارا به خانم کِمپ میرود که سوءتفاهم را برای همه توضیح میدهد.