خط داستانی
داستان درباره راننده تاکسی در بمبئی به نام منگل است که دوستانش او را "قهرمان" مینامند. او روزها تاکسی میراند و شبها مشروب مینوشد و به صدای دوست دختر خوانندهاش، سیلوی، گوش میدهد و سپس در مستی غرق میشود و با سردرد بیدار میشود. یک روز، در حین کمک به یک راننده تاکسی دیگر، منگل به کمک دختری در distress میشتابد که توسط دو اوباش مورد آزار قرار گرفته است. منگل او را نجات میدهد و سعی میکند او را به مقصدش برساند، اما موفق نمیشود زیرا شخصی که او دنبالش است رفته است. روز بعد، منگل و دختر جوان، مالا، دوباره سعی میکنند رتانلال، یک کارگردان موسیقی، را پیدا کنند، اما تمام روز بیفایده میگذرد. مالا در آپارتمان کوچک منگل زندگی میکند و هر دو به یکدیگر جذب میشوند. وقتی مالا درباره سیلوی میفهمد، او را ترک میکند. منگل به دنبال او میرود، اما متوجه میشود که او با کمک دوست کارگردان موسیقیاش به یک خواننده مشهور تبدیل شده است.