خط داستانی
کارولین در شرق زندگی میکند و در یک بار در برلین غربی کار میکند. پس از ساخت دیوار، او سعی میکند جورج، یک سرباز از هنگ مرزی، را متقاعد کند که اجازه عبور به او بدهد. او عاشق او میشود و او را در برابر یک جاکش آلمانی غربی با یک ضربه به فک دفاع میکند.