خط داستانی
در سال 1920، میکائیل، پسر یک کارگر آلمانی، تصمیم میگیرد به روسیه سفر کند. به عنوان "سوار قرمز"، او میخواهد از انقلاب سوسیالیستی حمایت کند و برای رفاه طبقه کارگر بجنگد. سفر به سمت شرق هم یک ماجراجویی بزرگ و هم یک آزمون اخلاقی شدید برای این جوان است. او باید از نیروهای مسلح آلمان فرار کند و در یک سیرک سیار به کار میپردازد، جایی که عاشق فانی، یک سوارکار در رشته درساژ میشود. او وسوسه ماندن با او در سیرک را پشت سر میگذارد و - پس از پیوستن به یک باند دزدان نوجوان - در نهایت سوار بر کشتیای به سمت شرق میشود. در کشتی متوجه میشود که ملوانان سلاحهایی را برای اعضای متخاصم ارتش سفید حمل میکنند.