خط داستانی
سلطانۀ مقدونی نخستین ساکن اصلی اروپا است که هنوز نخستین خودروی دنیا را به خاطر میآورد: گمان میکرد محصولی وحشتناک است. او توانایی خواندن و نوشتن ندارد. در شانزده بیست سالگی خانوادهاش او را به اتریش میبرد، جایی که فرصت ازدواج با مردی ثروتمند را مییابد. هیچ فایدهای ندارد که دوباره فکر کنی - سلطان به حرف اطاعت میکند. به عنوان یک زن، او میگوید راهی جز این ندارد. در زندگی سلطان هیچ رویداد بزرگی رخ نمیدهد. اما آنهایی که با دقت نگاه میکنند، باز میگردند تا گشایش و حیات عظیم را در گامهای کوچک زندگی او بیابند.