خط داستانی
بازرس ویلوبی، نشسته بر روی شتری که در حال عبور از بیابان وسیع صحراست، در راه بازگرداندن یاقوت سرخ چشم فوقالعادهای است که از پیشانی یک بت در مقبره پادشاه توت توت آلموند دزدیده شده است. دشمن قسمخوردهاش، دزد جواهر مشهور یگس بنیدیکت، که قبلاً این جواهر را دزدیده بود، ویلوبی را دنبال میکند با تنها یک فکر در ذهن: بازپسگیری یاقوت.