خط داستانی
شاهزاده اجّات بیگ با کاروانش به هند میآید و در شهری در گجرات ساکن میشود. در اینجا با سوهانی که در مغازهاش ظروف فلزی میفروشد عاشق میشود. اجّات بیگ از هرچه دارد برای خرید گلدان یا ظروف از او میخرد و به یکدیگر جذب میشوند. سوهنی خدمتکارش را کنار میگذارد و جایگزین خودش را به اجّات بیگ میدهد. این موضوع فرصتهای بیشتری برای دیدار فراهم میکند. این رابطه در شهر جنجال به پا میکند و سوهنی ناچار با ریهان که کمی روانی است ازدواج میکند. سوهنی ملاقات با اجّات بیگ را همچنان ادامه میدهد و در نهایت با هم به یک گودال آبی برای عشقشان میروند.