خط داستانی
پدر بزرگ پاگوا در کلبهای در درهای پر از گلهای زیبا زندگی میکند و یک صندوق مرموز را در اختیار دارد که راز آن حتی برای سه پسرش فاش نشده است. دو پسر بزرگتر بر این باورند که صندوق پر از طلا و سنگهای قیمتی است، بنابراین آن را میشکنند. از آن پس، آب دره را پر میکند، زمین خشک میشود و مردم و حیوانات از تشنگی میمیرند. پسر کوچکتر به دنبال آرات حکیم میرود تا از او مشورت بگیرد.