قطار دهیم اکتبر ده سیزده
The 18.10 Train
اونُو بیست و نه ساله برای شغلی رویا گونه به عنوان نگارخانه دار در موزه ریکسه در آمستردام درخواست میدهد و در دور نهایی با یک همکار جاهطلب روبهرو میشود. او که دوست دارد شغل را به دست آورد، همواره قصد دارد حریف را کنار بزند. چند روز قبل از آخرین مصاحبه، حریف را میرباید و در کلبهای دورافتاده که نامزدش در نزدیکی خط راهآهن به ارث برده است، حبس میکند. به محض گرفتن شغل، او قربانی را آزاد میکند. سه سال بعد—اونُو اکنون با هم زندگی میکند و پسری دارد و نگارخانهداری موفق در موزه است و به دستیار نیاز دارد. در مصاحبه با داوطلبان با آژاکس چشمنواز روبهرو میشود که اکنون یک چشمش نابینا است.