خط داستانی
داستان ما با یک ویولونیست معروف آغاز میشود که در حال تمرین است و همسر جوانش در کنار او نشسته و دختر کوچکشان در اتاق بازی میکند. خانوادهای واقعاً خوشبخت. خدمتکار یک مهمان را اعلام میکند که به محض ورود به اتاق، به همسر معرفی میشود. او به زیبایی همسر خیره میشود و به طور مداوم او را مینگرد، اما موسیقیدان و همسرش متوجه نمیشوند. وقتی دو مرد اتاق را ترک میکنند، برای اولین بار همسر، حالت چهره مهمان را میبیند و نگران میشود. یک سال بعد در همان اتاق، همسر در حال بستهبندی چمدانش است تا با شرور فرار کند. قبل از رفتن، او یادداشتی برای شوهرش مینویسد و از او میخواهد که او را فراموش کند. لحظهای بعد از خروج آن دو، خدمتکار وارد میشود، آنها را از پنجره میبیند، یادداشت را برمیدارد و میخواند و بلافاصله به سمت تئاتر میدود تا به استادش اطلاع دهد. او به صحنه میدود درست زمانی که موسیقیدان در حال اتمام نوبت خود است و با هیجان داستان را تعریف میکند و نامه را به او میدهد.