خط داستانی
هوت تنها دامدار در محله است و در حال حاضر در حال رانده شدن از مرتع توسط ثروتمندترین مرد گوسفند در منطقه است. هوت عاشق دختر مرد گوسفند است و از رفتن امتناع میکند. پسر کوچک چوپان گوسفند از او دور میشود و به کلبه هوت میرود، جایی که هوت او را نگه میدارد و یادداشتی به پدرش میفرستد تا به دنبالش بیاید. یک سرپرست شرور یادداشت را قطع میکند و نقشهای برای ربودن او میکشد. پس از یک اوج نزدیک به فاجعه، هوت شرور را دستگیر و شناسایی میکند و دختر را به دست میآورد و رضایت پدرش را جلب میکند.