خط داستانی
سیمپسونها برای پیکنیک به جنگل میروند. بعد از ناهار، در حالی که مادر و پدر خوابشان برده، بتّی، دختر زیبا و جوانشان، به جمعآوری گلها میپردازد. وقتی به نزدیکی تپه میرسد، بتّی یک مار میبیند و فریاد میکشد. او شروع به دویدن میکند، اما به بیلی گیلواتر برخورد میکند. او مار را میکشد و بتّی او را قهرمان مینامد.