خط داستانی
آیا کمال واقعیت دارد یا مفهومی انتزاعی است که در زندگی دستیافتنی نیست؟ یک فتیشیست باله کامل را میبیند و برای دیدن آن به هر کاری دست میزند (و زنی که به او تعلق دارد). با رواندرمانگری که فتیش پوستی زیر بغل دارد آن را در میان میگذارد، زن اسرارآمیز کفشهایش را در یک رستوران ژاپنی از پایش در میآورد و او کفشهایش را دنبال میکند تا جفتی مناسب بیابد. در این میان، درباره فتیش خود او نیز چیزی میفهمیم وقتی او وارد بیمارستان میشود و لباس پرستاری میپوشد. آن هنگام، زمانی که دیدارشان نزدیک است، آیا او هدیهاش را میپذیرد؟