خط داستانی
چندنی و پدرش از یک خانواده مرفه هستند. افتخار احساس میکند که چندنی به سن ازدواج رسیده و باید ازدواج کند، و او دامادی را برایش انتخاب میکند و از او میخواهد که با او ازدواج کند. او امتناع میکند و از خانه فرار میکند. او با فومن و دابو ملاقات میکند و به یک سری ماجراجوییها با آنها میپردازد، از جمله فرار از دست پلیس. یکی از ماجراجوییهای آنها آنها را به یک کشتی میبرد که توسطPrem هدایت میشود، که پرنسس شهزادی را به سرزمین مادریاش منتقل میکند. پرنسس ازPrem خوشش میآید و میخواهد با او ازدواج کند، اماPrem امتناع میکند و به محض اینکه به زمین میرسند،Prem توسط پادشاه دستگیر، زندانی و شکنجه میشود. فومن، دابو و چندنی برنامهریزی میکنند تا بهPrem کمک کنند تا فرار کند، که جان خودشان را به خطر میاندازد.