خط داستانی
کچلگان (پسر کچل) یک دهقان فقیر است. روزی او میفهمد که دختر سلطان بیمار است و مدت طولانی نمیتواند بیدار شود. سلطان قول داده است که با هر کسی که او را بیدار کند، ازدواج خواهد کرد، اما کسانی که شکست میخورند، اعدام خواهند شد. بنابراین کچلگان تصمیم میگیرد شانس خود را امتحان کند زیرا احساس میکند که موفق خواهد شد.