خط داستانی
سیمون توسط پدر بیوهاش و هرمانس، معلم قدیمیاش بزرگ شده است. او پدرش را دوست دارد و مادر مرحومش را پرستش میکند. اما هیچکس هرگز به او درباره شرایط عجیب مرگ مادرش نگفته است. در واقع، پانزده سال پیش، پس از یک مهمانی شکار، خانم دو سرژاک در اتاق خوابش پیدا شد، که به ضرب گلوله کشته شده بود. در کنار او، شوهرش، زخمی و بیهوش بود. حالا سیمون پانزده ساله است. او عاشق میشل مینیه است، اما هنوز حقیقت را نمیداند. این هرمانس، معلم، است که همه چیز را فاش خواهد کرد ...