خط داستانی
آلیسک خفیف می افتد، نمایش کوتاه و تلخ-شادن دهه نخست، داستان دخترچه چهارده ساله ای است که با مرگ مادر، آغاز بلوغ و بیداری جنسی خود رو به رو می شود. آماده شدن برای فارغ التحصیلی از مدرسه ابتدایی بدنبال آن است که با بهترین دوست و خواهردینی خونگی جدا می شود. مقاوم در برابر نقش های سنتی زنان، آلیسک در قصابی کار می کند، جایی که آویزان کردن گوشت و استخوان را می پذیرد و به مادرش فکر می کند و به مگاریته نامه می نویسد.