خط داستانی
زمانی که او از حمایت از جادوگر قدرتطلب امتناع میکند، پسر خوب کفاش، یعقوب، به یک کوتوله با کمر خمیده و دماغی بسیار دراز تبدیل میشود. مادرشان دیگر او را نمیشناسد، مردم شهر او را مسخره میکنند و او را طرد میکنند. یک روز یعقوب در جاده با یک غاز روبرو میشود. او اکنون به همراه این حیوان بهاری - که در واقع دختر پادشاه، گرتا، جادو شده است - تلاش میکند تا تغییر شکل را معکوس کند و جادوگری شیطانی را شکست دهد.