خط داستانی
آلیس که روح او میان خوب و بد تقسیم شده است، نوزادی را در آغوش میکشد که فریاد میزند اما وجدانش چهره او را نشان نمیدهد. فریادهای وحشتناک در خانهای لانهشده در بیابان بادی به گوش میرسد. آلیس ریبیچا را زندانی میکند و او را به بازی ذهنی شبحوار ویرانگر میبرد تا در آیندهای انفجاری با گذشتهای قاتل روبرو شوند و سرنوشتی مشابه پیدا کنند.