عشق Cousine
Un amour de cousine
دبط از بی اعتنایی و اخراج از کار، لکیل از حاشیه شهر جدا می شود و با امید کمی به پاریس می رود. به محض رسیدن، مردی ناامید را از غرق شدن نجات می دهد. پیر نیز مورد خیانت قرار می گیرد اما در کار بهتر است و شریک مدیر یک شرکت بزرگ است و آپارتمان لوکسی رو به رودخانه سِن دارد. برای تشکر از نجات دهنده، به او اقامت شب می دهد... این وضع برای لکیل مناسب است و او تصمیم می گیرد بماند. پیر از وجود او خوشش نمی آید زیرا او را با رفتارهایی که به سخره می زند می شناسد. آغاز رابطه ای پر از ناآرامی و تعارض. آیا عشق می تواند تفاوت های اجتماعی را بپرورد؟