خط داستانی
اسکلی یک صندلی در ارکستر خرید و تصمیم گرفت که ارزش پولش را بگیرد. اما فایدهای نداشت. خانم ون اسنوزهایم از برداشتن کلاه بزرگش خودداری کرد. اما کلاه او افتاد. اسکلی این کار را کرد. این شروعی بود برای درگیری با همراه خانم ون اسنوزهایم. آنها بر روی صحنه جنگیدند، و به کافه راثبون و به سالون هیگین رفتند. او آنها را به میدان خود برد. دو دور تا پایان باقی مانده بود.