خط داستانی
ادنا و آلیس، دوقلوها، به عنوان منشی در دفاتر آقای ردمن و آقای کارتر مشغول به کار میشوند. ردمن کوتاه و وسواسی است و کارتر چاق و عصبی. آنها دوستانی هستند و درباره منشیهای جدیدشان با هم تلفنی صحبت میکنند. هر دو با دختران flirt میکنند. ردمن آلیس را به شام دعوت میکند و این را به عنوان دلیلی برای رد دعوت کارتر به باشگاه مطرح میکند. کارتر، که نمیخواهد از او عقب بماند، یادداشتی به ادنا که به خانه رفته میفرستد و از او میخواهد تا در رستوران استنلی با او ملاقات کند. در حالی که او منتظر است، ردمن با آلیس وارد رستوران میشود. کارتر، که او را ادنا میپندارد، دنبالش میکند، اما آنها به یک اتاق خصوصی رفتهاند. ادنا میرسد و از اینکه کارتر را نمییابد، گیج میشود. او وارد میشود و در راهرو با او ملاقات میکند و متهم به ورود با مرد دیگری میشود. او این را انکار میکند. آنها به یک اتاق غذاخوری میروند و از یک وعده غذایی عالی لذت میبرند. آلیس ردمن را ترک میکند تا به مادرش زنگ بزند. کارتر ادنا را ترک میکند تا سیگاری بگیرد.