روزی روزگاری پرنس من خواهد آمد
Il était une fois mon prince viendra
در انبار ماکارونی که او در آن کار میکند، لونا بیست و هفت ساله در رویاهایش پرنس شایستهای و زندگی در قصر را میبیند. در همان روز، او به سطل زبالهای پر از dollar notes و پسری که لکنت دارد برمیخورد. با رویاهای کودکیمان وقتی که به حوالی سی سالگی میرسیم چه میکنیم؟