خط داستانی
در بروانکس پارک East روستایی کارگری که رویاها به سختی میمیرند، میزبان میکی رومِن است؛ پسرک شلیکِ بیضربه در بیسبال خیابانی که توسط یک مامور ارزیاب باشگاهی به شدت تحت نظر است. کنار میدان، پدر میکی، بابی، مردی تنها که با الکل و زندگی روزمرهی کارگری مواجه است، امیدی پایانی را در دیدن فرزندش در فوتبال حرفهای جستوجو میکند. اما پس از پرتابی خشن که به صورت یک باترك برخورد میکند، میکی ناچار میشود با دیدگاهی منسوخ به زندگی برگردد و به کافهٔ محله پناه ببرد تا از دوستان قدیمیاش آرام بگیرد. به زودی خشونت و مرگ به وجود میآید و میکی که به دنبال پدرش است با او مواجه میشود. با یک آخرین شانس برای بازی در لیگ حرفهای، میکی باید خشم را کنترل کند و روی فرار از سرنوشت پدر تمرکز کند—زیرا اگر موفق نباشد، احتمالاً تکرار خواهد شد.