خط داستانی
در شب کریسمس، دختربچهای بیاسم کتاب داستان «کریسمس هیولاها» را برای خرس عروسکیاش میخواند، در حالی که چیزی در درختان بیرون پنجره او در حال قدم زدن است. او صدای چیزی را در اتاق دیگر میشنود و فکر میکند که فردای پدر است، بنابراین به تحقیق میرود. او یکی از هیولاها را پیدا میکند که برای کمک برای شکست یک جادوگر شیطان که تمام صدای هیولاها را دزدیده آمده است