خط داستانی
تنها چیزی که هالی برای کریسمس میخواهد... این است که تظاهر کند تعطیلات وجود ندارند. یک سال دیگر بدون کسی که در زیر داروشبسب ببوسد. البته، این موضوع کمک نمیکند که پس از آخرین جدایی عاطفی شدیدش، هالی با تنها مردی که باید از او دوری میکرد، به رختخواب رفته باشد: رقیب دیرینهاش، دین پریچارد. با وجود این که او پس از شبِ با هم بودنشان زحمت تماس گرفتن را هم به خود نداد، هالی نمیتواند او را از ذهنش بیرون کند. وقتی یک کولاک برفی آن دو را در یک آسانسور به دام میاندازد، هالی دیگر نمیتواند از عشق کاریاش فرار کند. آیا دین همان بالابری خواهد بود که هالی در این تعطیلات به آن نیاز داشته، یا بابانوئد یک بار دیگر از کنار هالی میگذرد؟