خط داستانی
داستان ماریای شانزده ساله است که با دوست پسرش ران فرار می کند به باگئو. در هتلی در باگئو با یک گردشگر در آستانه مرگ آشنا می شود و بین عشق به همسرش و غریبه پیرتر که تازه ملاقات کرده است می درد. در عین حال پدر ماریا برای یافتن فرزندش کارآگاه خصوصی جک روکاس را استخدام می کند و او همجنسگراست و با بی بندوباری معشوقش کنار می آید.