خط داستانی
مادر دینا به خانه دخترش میآید و بلافاصله تنشها و درگیریهایی بین او و شوهرش پاشا به وجود میآید. مادر سعی دارد چشمان دینا را به روی شوهرش باز کند، اما او نمیخواهد به هیچ چیزی گوش دهد. مادر تصمیم میگیرد به روستا برود و از شوهرش میخواهد که در حمل وسایل کمک کند. اما او بلافاصله برمیگردد و اعتراف میکند که به طور تصادفی ... پاشا را کشته است. حالا دینا و مادر در ترس دائمی زندگی میکنند که همه چیز فاش شود. و در عین حال، به تدریج جزئیات ناخوشایند و مرموز بیشتری درباره پاشا یاد میگیرند. و وقتی مشخص نیست چرا مادر در حال مرگ است و اپراهای ودرنیکوف به آپارتمان میآیند، دینا در آستانه یک بحران عصبی قرار دارد.