خط داستانی
دو خانواده در مزارع همسایه در مرز برزیل و اروگوئه. دههها این مردم را دور کرده است. نزدیکی فیزیکی با یک حصار و مجموعهای از تعصبات، نفرت غیرقابل توضیح و کمبود سخاوت جدا شده است.
در پایان سال، بین کریسمس و سال نو، خانوادهها در مزارع خود جمع میشوند. آنچه هیچکس نمیداند این است که یک عشق بین دو جوان در حال شکستن این مانع است که بسیار بزرگتر از حصاری است که مزارع را تقسیم میکند. اشتیاق بین رودریگو و جولیا میتواند نقطهای برای بهبود رابطهای باشد که سالها تحت تأثیر نفرت بوده است، اما مانند داستان اصلی شکسپیر، انسان بسیار پیچیده و غیرقابل توضیح است. چه در ورونا، ایتالیا، یا در یک مزرعه مرزی. تراژدی درون انسانها زندگی میکند و گاهی اوقات کنترل آن غیرممکن است.