خط داستانی
در روز عروسیشان، ماشین مایکل و کاترین در جایی دورافتاده خراب میشود. آنها چندین کیلومتر پیاده راه میروند تا اینکه یک قلعه قدیمی را کشف میکنند. کاترین برخلاف میل باطنی و قضاوت بهترش، توسط مایکل متقاعد میشود که شب را در آنجا بمانند. به محض ورود به قلعه، او احساس میکند چیزی در حال تماشایش است. آنچه او در قلعه کشف میکند، زندگیاش را برای همیشه تغییر خواهد داد. آیا او این مکان را زنده ترک خواهد کرد؟