خط داستانی
تامارا هایز، یک کارآفرین که با فروپاشی استارتاپ و رابطهاش دست و پنجه نرم میکند، به باغ سیب خانوادهاش میرود تا از زندگی کمی استراحت کند. او شروع به عاشق شدن به بهترین دوست دوران کودکیاش و اکنون مدیر مزرعه، ویل لوئیس، میکند و با هم برای زنده نگه داشتن باغ تلاش میکنند. تشویقهای ملایم ویل به تامارا یادآوری میکند که خانه ارزش جنگیدن را دارد – و وقتی او دستور پخت پای سیب مخفیاش را فاش میکند، الهام میگیرد تا یک بار دیگر به دنبال یک «ایده میلیون دلاری» برود.