درباره هر آنچه باید بدانیم
About Everything There Is to Know
گروهی از فیلمسازان به سانتیاگو د چوکو، شهری در ارتفاعات پرو که زادگاه شاعر سزار والِخو است، میرسند. فیلمسازان به بهانه انتخاب بازیگر، سالن تئاتر را به تصرف خود درمیآورند و ساکنان محل میآیند و به تدریج بخشی از زندگیهایی را که در آغوش هاله این شاعر -که هفتاد سال پیش در پاریس درگذشت- قرار دارند، آشکار میکنند. همه آنها، ساکنان و فیلمسازان، میان ابیات، داستانها و شعر سردرگم میشوند. خیالپردازی سر برمیآورد و شخصیتهایی مانند سانتیاگوی نابینا -که همیشه با به صدا درآوردن ناقوسها از چیزی هشدار میدهد- یا موزیسین جوان الدر -که آرزوهایش همچون شاخ وفور نمایان میشود- مسیری مرزی بین واقعیت و خیال ترسیم میکنند.