خط داستانی
فیلم با تنش بالا آغاز میشود، زمانی که یک زن سیاهپوست توسط سه افسر پلیس سفیدپوست متوقف میشود. پس از اینکه او به زمین پرتاب میشود، به دلیل جراحات سرش جان میدهد. میکاه، یک فعال سیاهپوست در شهر، به شدت از افسران پلیس عصبانی است و جامعه را به تلافی مانند مالکم ایکس رهبری میکند، اما او به طور معجزهآسا با یک افسر پلیس سفیدپوست عوض میشود. او به عنوان یک افسر پلیس سفیدپوست بیدار میشود و افسر نیز به عنوان یک سیاهپوست. آنها به زودی متوجه میشوند که چه احساسی دارد که در کفشهای دیگران راه بروند و یاد میگیرند که برای یکدیگر همدلی کنند. این دو شخصیت قبل از اینکه دوباره عوض شوند، با هم پیوند برقرار میکنند و حالا دیدگاه آنها نسبت به اعتراضات کاملاً متفاوت است. حالا میکاه میبیند که همه افسران پلیس بد نیستند و اگر میخواهند به عدالت واقعی دست یابند، باید همه، سیاه و سفید، با هم کار کنند.