خط داستانی
یک مملوک به نام جابر، به منظور بهرهبرداری از شکاف بین خلیفه بغداد و شاهزادهای که برای او کار میکند، داوطلب میشود تا پیامرسان شاهزاده باشد. او همچنین این را فرصتی برای دیدن معشوقهاش، زمرود، میداند. جابر پیشنهاد میکند که شاهزاده پیام را بر روی سر طاسش بنویسد، اما وقتی موهایش رشد میکند، پیام ناپدید میشود.