خط داستانی
روزی، بز به شدت نیاز داشت که از خانه خارج شود. نگران بچههایش، او بزغالهها را قانع میکند که در را به هیچکس، بهویژه اگر او نباشد، باز نکنند. و برای اینکه آنها بتوانند او را شناسایی کنند، بز به آنها یک آهنگ ساده یاد میدهد که بر اساس آن بزغالهها میتوانند مادرشان را بلافاصله شناسایی کنند. اما گرگ شرور، مانند یک دزد و قلدر، به گفتوگوی آنها گوش میدهد و تصمیم میگیرد بزغالهها را بدزدد و به یک حقه متوسل میشود. او از خرس، آهنگری جنگل، میخواهد که صدای نازکی به او بدهد تا بزغالهها را فریب دهد و خود را بهوضوح پنهان میکند.