خط داستانی
در قلب مادرید جنگلی ویران آرامش خود را در آشفتهکاریِ پس از طوفان مییابد. چوپانان، گوسفندان و سگها در میان شاخههای درختان واژگون پرسه میکنند. بالای آنان، شهر با آواز پرندگان به صدا درمیآید و زیر آنها آرامش گله را میشنویم. دیوارهای کهنه، موانع تازه این قلمرو را محصور کردهاند. شب که میرسد مرزهایش در تپهنشینی حل میشود. زیر آسمانی سیاه، قالب ساکنانش نمایان میشود. زمین به پژواک مینهد و شهر درخشش مییابد.