خط داستانی
آرامش در ایرلند شمالی پس از سی سال مشکلات برقرار می شود. امپراتوریهای جنایی که در دوران دشواری وجود داشتند دیگر نمی توانند فعالیت کنند و برای خاموش شدن تحت فشارند. جورج از زندان آزاد میشود و به محله قدیمی کارگری بازمیگردد تا زندگی را از سر بگیرد و از دردسر دور بماند که از جمله دوست صمیمی اش امت است. نادین نیز پس از سال ها به درّی بازمی گردد؛ دختر جداافتاده رئیس خلافکار محلی سمون مکنایت و نخستین عشق جورج است. وقتی اميت کیسهای پول متعلق به یک ترورچی وفادار بیرحم به نام جِگِلز پیدا میکند، جورج ناچار میشود برای یکبار دیگر به او کمک کند تا پول را برگرداند. این اقدام فراتر میرود و آنها وادار میشوند از گروهی از سوی دیگر جامعه برای کمک استفاده کنند.