خط داستانی
روزی خدمتکاری اسرارآمیز به نام دوران در کلبهٔ جاد و Boniface به عنوان ارثی از عموى Boniface ظاهر میشود دوران که به جهت غرور خود مجازات شده است روزی و شب انسان است بخشی از میراث عمویش کتابی جادویی است که با کمک آن Boniface به آرامش میرسد دوران پنهانی یاد میگیرد که چگونه طلسم خود را بشکند او باید دختری با قلبی طلایی بیابد پرنسس لودمیلا از قلمروی مجاور چنین قلبی را دارد که آن را به عنوان آویز میپوشد دوران با جادوی Boniface را برای ربودن پرنسس لودمیلا و تبدیل او به خدمتکار خانهاش راضی میکند اما خدمتکار جسور و بیباک پرنسس، آندلا، بهسادگی با Boniface کنار میآید و البته بهزودی دوران عاشق پرنسس میشود