خط داستانی
سرنوشت بشریت برای همیشه تغییر خواهد کرد زمانی که دکتر ولفگانگ آراکسن -که با بیماری آلزایمر همسر جوانش مواجه است- تصمیمی غیرقابل بازگشت میگیرد: کاشت یک چیپ مغزی با هوش مصنوعی در او، که ادغام با آگاهیاش چهره سیاره را تغییر داده و بشریت را به دورانی از ویرانی، جنون و بیماریها میفرستد که بازگشتی در آن نیست... آراکسن اکنون به عنوان پناهنده هستهای همراه با ۲۵۶ میلیون پناهنده دیگر باید با این زندگی جدید مبارزه کند و بارها بمیرد تا شجاعت لازم برای تبدیل شدن به آنچه که مقدر شده است را پیدا کند: آراکس، درمانگر، رهبر و جنگجویی که آنچه را که اصلاحش دشوار است، درست خواهد کرد: مسیر بشریت آشفته، ترسیده و کنترلشده را برای بازیابی راه خود در این دنیای دیستوپیایی و آزمایش مخفی.