خط داستانی
سِيكیْلُس، که در زمانهای عصر حجر زندگی میکرد، تصمیم به خودکشی میگیرد و قبل از این کار، از کارگاهداران مصر برای مومیایی خودش و معشوقهاش اتِروپه، که او را کشته است، دعوت میکند. هزاران سال بعد، یک شبان ساکن منطقه آژه، تصادفی آرام گور را میگشاید و سِيكِيْلُس ناگهان جان میگیرد. زمانی که او چشم میگشاید و عشق ابدیاش را در گور نمییابد، سِيكِيْلُس شروع به جستوجو برای یافتن او میکند. در این مدت، راه او با مُصطفی و هَتِیجَه تلاقی میکند و ماجرای جالبی آغاز میشود.